تبليغاتX
مدیریت نوین
پیام مدیر

با ما به نت وصل شو ايميل به مدير وبلاگ* اضافه کردن به ليست علاقه مندي ها!


با سلام به شما بازديد كننده گرامي! از اینکه به این وبلاگ آمدین از شما سپاسگذاریم. شما در اینجا مطالبی را در مورد مدیریت بازاریابی،اقتصاد تجارت مقالات مدیریت،ترفندهای کامپیوتر،داستان های جالب و خواندنی را خواهید یافت. اميدواريم در اين سايت دقايق خوشي را سپري نماييد.
براي تبادل لينک ابتدا لينک ما را در سايت و يا وبلاگتون قرار دهيد،سپس از طريق قسمت نظرات به ما خبر بدهيد تا ما هم متقابلا اين كار را انجام دهيم.
مدیریت وبلاگ : مهران !

در گذر زمان
میرزا بنویس وبلاگ
بروبچ
خبرنامه





Powered by WebGozar

پیام نگار
انباری
:: فرهنگ بازاریابی

مفهوم بازاريابي يك فرهنگ سازماني خاص را تعريف مي‌كند: مجموعه‌اي از باورها و ارزشهاي مشترك كه پيرامون اهميت مدنظر قرار دادن مشتري در استراتژي و عمليات سازمان دور مي‌زند.

براي ايجاد و توسعه مفاهيم فرهنگ سازماني و سپس به كارگيري آنها در مسائل بازاريابي با دو چالش روبرو مي‌شويم. اول اينكه بايد درباره ادبيات به سرعت در حال توسعه فرهنگ سازماني كاوش و مسائل متعدد متدولوژيك و مفهومي را درك كنيم و براي معتبر ساختن بررسي‌ خود، بايد گزينه‌هايي را روشن سازيم كه براي مطرح كردن اين مسائل اتخاذ كرده‌ايم و از آنها دفاع كنيم، گزينه‌هاي ما بايد دربرگيرنده رويكردهاي تئوريك متدولوژيك باشند.

دوم اينكه، بايد ساختارهايي تئوريك، ايجاد و توسعه دهيم كه متغيرهاي فرهنگي تعريف و مشخص شده را به پديده‌ بازاريابي كه ما در صدد درك آن هستيم به دقت ارتباط دهند. اهميت درك مسائل فرهنگ سازماني در زمينه بافت مديريت بازاريابي غيرقابل انكار است.

اكنون زمان آن است كه از تفاسير ساختاري مديريت بازاريابي فراتر رويم و از مرحله «چه چيزي حول و حوش ما اتفاق مي‌افتد» به«چرا امور به اين طريق اتفاق مي‌افتند» تغيير مسير دهيم.

رسيدن به اين نقطه اين امكان بسيار بالقوه را ايجاد مي‌كند كه هم به تدوين نظريه هاي غني‌تري در مورد مديريت بازاريابي بپردازيم، هم مسائل مهم و قابل توجه مربوط به بازاريابي را مطرح كنيم.

 

مقدمه .........


ادامه مطلب اینجاستا...

لينك مطلب نوشته شده توسط:مهران در:21:1

:: داستان های کوتاه( قسمت چهاردهم)

خود کشی

 

کالین ویلسون که امروزه نویسنده ای معروف شده است . وسوسه ی خود کشی را که در شانزده سالگی به او دست داده بود چنین توصیف می کند.

وارد آزمایشگاه شیمی مدرسه شدم .و شیشه ی زهر را برداشتم .زهر را در ایوان پیش رویم خالی کردم.غرق تماشایش شدم ، رنگش را نگاه کردم و مزه ی احتمالی اش را در ذهنم تصور کردم .سپس اسید را به بینی ام نزدیک کردم ، و بویش به مشامم خورد ، در این لحظه ، ناگهان جرقه ای از آینده در ذهنم درخشید ..... و توانستم سوزش آن را در گلویم احساس کنم و سوراخ ایجاد شده در درون معده ام را ببینم.احساس کردم آسیب آن زهر چنان حقیقی بود که گویی به راستی آن را نوشیده ام .سپس مطمئن شدم که هنوز این کار را نکردم . در طول چند لحظه ای که آن لیوان را در دست گرفته بودم و امکان مرگ را مزه مزه می کردم ، با خودم فکر کردم : اگر شجاعت کشتن خودم را دارم، پس شجاعت ادامه دادن زندگی را هم دارم .

لينك مطلب نوشته شده توسط:مهران در:20:50

:: داستان های کوتاه ( قسمت سیزدهم )

 نارگیل

 

یک ضرب المثل قدیمی می گوید :

-          میمون پیر دستش را در داخل نارگیل نمی کند.

در هندوستان ، شکار گران برای شکار میمون سوراخ کوچکی در نارگیل ایجاد می کنند ، یک موز در آن می گذارند و زیر خاک پنهان اش می کنند. میمون دستش را در داخل نارگیل می برد و به موز چنگ می اندازد ، اما دیگر نمی تواند دستش را بیرون بکشد ، چون مشتش از دهانه ی سوراخ خارج نمی شود فقط به خاطر اینکه حاضر نیست میوه را رها کند . در این جا ، میمون درگیر یک جنگ نا ممکن معطل می ماند و سرانجام شکست می خورد.

همین ماجرا در زندگی ما هم رخ می دهد. ضرورت دستیابی به چیزهای مختلف در زندگی ، ما را زندانی آن چیزها می کند. در حقیقت متوجه نیستیم که از دست دادن بخشی از چیزی ، بهتر از دست دادن کل آن چیز .

در تله گرفتار می شویم ،اما از چیزی که به دست آورده ایم دست نمی کشیم. خودمان را عاقل می دانیم ، اما می دانیم که این رفتار یک جور حماقت است.

لينك مطلب نوشته شده توسط:مهران در:20:49

:: داستان های کوتاه ( قسمت دوازدهم )

تنفر

 

 

معلّم یک کودکستان به بچه‌هاى کلاس گفت که می‌خواهد با آن‌ها بازى کند. او به آن‌ها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدم‌هایى که از آن‌ها بدشان می‌آید، سیب‌زمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه‌ها با کیسه‌هاى پلاستیکى به کودکستان آمدند. در کیسه بعضی‌ها ٢، بعضی‌ها ٣، بعضی‌ها تا ٥ سیب‌زمینى بود. معلّم به بچه‌ها گفت تا یک هفته هر کجا که می‌روند کیسه پلاستیکى را با خود ببرند. روزها به همین ترتیب گذشت و کم‌کم بچه‌ها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیب‌زمینی‌‌هاى گندیده. به علاوه، آن‌هایى که سیب‌زمینى بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچه‌ها راحت شدند. معلّم از بچه‌ها پرسید: «از این که سیب‌زمینی‌ها را با خود یک هفته حمل می‌کردید چه احساسى داشتید؟» بچه‌ها از این که مجبور بودند سیب‌زمینی‌هاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند. آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: «این درست شبیه وضعیتى است که شما کینه آدم‌هایى که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه می‌دارید و همه جا با خود می‌برید. بوى بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد می‌کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می‌کنید. حالا که شما بوى بد سیب‌زمینی‌ها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید

 پس چطور می‌خواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟
چطور می‌خواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟

 

لينك مطلب نوشته شده توسط:مهران در:20:47

:: تحقيقات بازار را جدي بگيريد

امروزه تبليغات به عنوان يكي از شاخص‌ترين وسايل ارتباطي، نقش بسزايي بر شيوهء زندگي، نحوهء خريد و معرفي افراد جامعه دارد، چنان كه مخاطبان نه‌تنها در بيداري، ‌حتي در خواب نيز تصوير كالاي تبليغ شده را ترسيم مي‌كنند و به صورت ناخودآگاه و هيجاني، تحت تاثير تبليغات، اقدام به خريد آن حتي به شيوهء ‌قسطي مي‌كنند. در واقع آن‌ها براي همسويي با ساير افراد جامعه، عقب نماندن از قافلهء پيشرفت تكنولوژي و همگام شدن با تكنولوژي روز دنيا مبادرت به خريد كالاهاي نوين مي‌كنند. بنابراين نقش تبليغات به عنوان عاملي تاثيرگذار بر نحوهء خريد و مصرف، بر كسي پوشيده نيست، چنان كه شركت‌هاي توليدكننده هر ساله هزينه‌هاي هنگفتي صرف تبليغ محصولات خود مي‌كنند و شركت‌هايي كه بدون توسل به تبليغات مي‌خواهند بازار هدف را نشانه روند از اقبال كافي براي جلب و جذب مشتري و در نهايت فروش و سود برخوردار نخواهند شد. با وجود اين نكته حايز اهميت آن‌كه آيا تبليغ صرف، مي‌تواند توليدكنندگان را در رسيدن به هدف‌هاي اوليه و ثانويه و شناسايي بازار هدف و رقبا ياري رساند يا خير؟


ادامه مطلب اینجاستا...

لينك مطلب نوشته شده توسط:مهران در:4:8

:: داستان های کوتاه ( قسمت یازدهم)

بیسکوئیت

یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید.

او برروی یک صندلی دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...

در کنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند.

وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.

پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت ، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنش نشان دهد.

وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟»

مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد.

این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست!

او حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد.....

لينك مطلب نوشته شده توسط:مهران در:4:7

:: داستان های کوتاه (قسمت یازدهم - هفت گناه کبیره )

 هفت گناه کبیره و هفت داستان

 

 

مقدمه

 

گناهان کبیره در واقع هفت تا نبودند، هشت تا بودند. گناهان کبیره را در آغاز مسیحیت، راهبی یونانی به نام اواگریو دُ پونتو  تدوین کرد تا تمایلات منفی اصلی انسان را تعریف کند (عجیب است که در فهرست اواگریو، شدیدترین گناه، شکم‌پرستی است...). ارتکاب هر کدام از این گناهان، می‌توانست کار ما را به دوزخ بکشاند. در قرن شانزدهم، پاپ گرگوری اولین تغییرات را در این فهرست ایجاد کرد؛ «حسد» را به فهرست اضافه کرد، اما «غرور» و «بطالت» را با هم ادغام کرد. در قرن هفدهم، این فهرست را دوباره نوشتند و در فهرست جدید، «اندوه» دیگر گناه محسوب نمی‌شد و جایش را به «تنبلی» داد.

 

 

گناه اول: غرور


ادامه مطلب اینجاستا...

لينك مطلب نوشته شده توسط:مهران در:18:29

:: مدیریت استراتژیک

مدیریت استراتژیک

 

این مقاله به صورت خلاصه مدیریت استراتژیک و ضرورت و موانع بکارگیری آن را در سازمان‌ها مورد بررسی قرار می‌دهد. تعریف استراتژی و مدیریت استراتژیک، ضرورت استفاده از مدیریت استراتژیک، مزایای مدیریت استراتژیک، فرآیند مدیریت استراتژیک، تحلیل وضعیت، تدوین استراتژی، اجرای استراتژی، ارزیابی استراتژی، موانع و مشکلات طراحی برنامه‌های استراتژیک، بررسی موانع اجرای برنامه‌های استراتژیک مباحث این مقاله را تشکیل می‌دهند.

 

مقدمه

آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید که چرا بعضی از شرکت‌های بزرگ و موفق در مدت زمان کوتاهی با از دست دادن سهم بزرگی از بازار خود به موقعیتی معمولی و حتی تأسف بار تنزل یافته‌اند و چرا برخی از شرکت‌های کوچک و گمنام به یکباره به جایگاه‌های ممتازی در صحنه رقابت بین الملل رسیده‌اند؟ آیا در این مورد فکر کرده‌اید که چرا برخی از مؤسسات، نوسان‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی را به راحتی تحمل نموده و بر آنها غلبه می‌کنند و در مقابل برخی از سازمان‌ها طعم تلخ شکست را چشیده و از ادامه راه باز می‌مانند؟ به عقیده بسیاری از متخصصان علم مدیریت پاسخ بسیاری از این گونه سئوالات را باید در مفاهیمی به نام «استراتژی» و «مدیریت استراتژیک» جستجو کرد. در این مقاله سعی شده است نگاهی گذرا بر مدیریت استراتژیک و ضرورت و موانع بکارگیری آن در سازمان‌ها داشته باشیم.


ادامه مطلب اینجاستا...

لينك مطلب نوشته شده توسط:مهران در:1:16

:: داستان های کوتاه( قسمت دهم )

 

قدرت کلمات

 

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دوتا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است ، به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست ، شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه ، این حرف ها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند که دست از تلاش بردارند ، چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد . بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت . سرانجام به داخل گودال پرت شد و مرد .

اما قورباغه ی دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد هرچه بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد ، او مصمم تر می شد ، تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد .

وقتی بیرون آمد ، بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی ؟

معلوم شد که قورباغه ناشنوا است . در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند .

لينك مطلب نوشته شده توسط:مهران در:1:12

:: داستان های کوتاه ( قسمت نهم )

امید

 

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم . شغلم را ، دوستانم را ، مذهبم و خلاصه زندگی ام را !
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خداوند صحبت کنم. به خدا گفتم : آیا می توانی دلیلی برای ادامه این زندگی برایم بیاوری؟ و جواب او مرا شگفت زده کرد .
او گفت : آیا سرخس و بامبو را می بینی ؟ پاسخ دادم بلی.
فرمود : هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم ، به خوبی ار آنها مراقبت نمودم . به آنها نور و آب و غذای کافی دادم، دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک بر آورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود .من از او قطع امید نکردم.
در دومین سال سرخس ها بیشتر رشدکردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند ، اما همچنان از بامبوها خبری نبود . من بامبو ها را رها نکردم در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نکردند. اما من باز هم قطع امید نکردم. در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد . در مقایسه با سرخس بسیار کوچک و کوتاه بود اما با گذشت شش ماه ارتفاع آن به بیشتر از 100 فوت رسید.
پنج سال طول کشید تا ریشه های بامبو به اندازه کافی قوی شوند
ریشه هایی که بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی بدان نیاز داشت را فراهم می کردند.
خداوند در ادامه گفت : آیا می توانی در تمامی این سال ها که تو در گیر مبازره با سختیها بودی ، در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی ، من در تمامی این مدت تو را رها نکردم همانگونه که بامبو ها را رها نکردم.
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن . بامبوو سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنند . زمان تو نیز فرا خواهد رسید ، تو نیز رشد می کنی و قد می کشی
از او پرسیدم چقدر قد می کشم؟
در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می کند ؟
جواب دادم : هر چقدر که می تواند
گقت: تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی ، هر اندازه که بتوانی
به یاد داشته باش که من هرگز تو را رها نخواهم کرد.
پس هرگز نا امید نشو.

لينك مطلب نوشته شده توسط:مهران در:5:18

:: پیام مدیر

سلام .

دوستای عزیز توجه داشته باشند که صفحه به طور کامل آپدیت شده .

امیدوارم که مطالب و مقالات راضی کننده باشه.

تا روزهای آتی خدانگهدار

لينك مطلب نوشته شده توسط:مهران در:3:48

:: داستان های کوتاه ( داستانی طنز آلود به مناسبت سال نو ) قسمت هشتم

دلیل ساده!!

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص

در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری

و شدت وضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که

بعضی آن را بامسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگردر

ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح

روزهای یکشنبه میمیرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع

تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحثو تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه ،

چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضرشوند.

 در محل و ساعت موعود ، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند،بعضی دوربین فیلمبرداری

با خود آورده و ... دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون ‌» نظافتچی پاره وقتروزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برقدستگاه حفظ حیات ( Life support system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد ومشغول کار شد ..!!

لينك مطلب نوشته شده توسط:مهران در:3:43

:: داستان های کوتاه ( داستانی طنز آلود به مناسبت سال نو ) قسمت هفتم

چه کسی کر است ؟؟

 

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده است.

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمیدانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت براى این که بتوانى دقیقتر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است آزمایش سادهاى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله ٤ مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ جوابى نشنید. بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم پاسخى نیامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقریباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم جوابى نشنید. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نیامد. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزیزم شام چى داریم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمین بار میگم: خوراک مرغ!

 

لينك مطلب نوشته شده توسط:مهران در:3:39

:: داستان های کوتاه (قسمت ششم)

درس زندگی

 

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:

پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.

سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .

پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.

پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.

پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.

پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش!

مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید!

شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!

اگر در " زمستان" تسلیم شوید، امید شکوفایی " بهار" ، زیبایی "تابستان" و باروری "پاییز" را از کف داده اید!

مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!

زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛
در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!

 

لينك مطلب نوشته شده توسط:مهران در:3:35

:: جملات به ياد ماندنی از شخصيت های بزرگ

سلام دوستای خوبم .منم به نوبه ی خودم فرا رسیدن سال جدید رو با یه روز تاخیر به همتون تبریک میگم. ایشالا که یه سال باحال و پر از شادی رو داشته باشین.

جندتا از جمله ها و به اصطلاح کلمات قصار از شخصیت های معروف را براتون گذاشتم بخونید و لذت ببرید.من معمولا هرجا ( تو کتاب  ،تو اینترنت ، نقل قول از دیگران) که جمله ای زیبا بخونم یا بشنوم به خاطر میسپارم و در جایی یادداشت می کنم. خالی از لطف ندیدم که شما هم بعضی از اوونا رو بخونید.

سعی می کنم هر چند وقت یه بار قسمتی از این جمله ها رو براتون بنویسم.

پس فعلا یا حق

 

گناه فقط در آزردن بی دلیل دیگران است، باقی گناهان مهملاتی من درآوردی اند.

 

 

بهترین دوست انسان، انسان است نه کتاب. کتابهای خوب رسم دوست داشتن را می آموزند

 

به خاطر بیاور که در اوج آسمان ، دیگر ابری نیست،اگر زندگیت ابری است ،به این دلیل است که روجن آنقدر که باید بالا نرفته است .

 

اشخاصی که صبر می کنند تا اوضاع و شرایط عالی از راه برسد ، هرگز کاری را شروع نمی کنند . زمان مطلوب برای شروع همین حالاست .

 

اگر می خواهی زندگیت را عوض کنی ، باید ابتدا اندیشه هایت را عوض کنی .

 

برای‌ فرد سالم، دوست‌ داشتن عیب‌های‌ دیگری‌ بزرگترین‌ دلیل‌ عشق‌ است.

نوشتن، بیرون جهیدن از صف مردگان است.

خوب، دشمن عالی است.

تراژدی زندگی آنست که ما زود بزرگ می شویم و دیر عاقل

 

هرکاری که با خشم شروع شود، با شرم به پایان می رسد.

اگر دارائیهاتون را در سرتون پنهان کنید هیچکس نمی تواند آنها را از شما بدزدد سرمایه گذاری در راه دانش همواره بیشترین سود را دارد.

لينك مطلب نوشته شده توسط:مهران در:3:30

:: حفظ كاركنان توانمند، راهبرد اصلي مديران موفق

اين مقاله اهميت نيروي انساني و نگرش مديران موفق نسبت به نيروي انساني را مورد بررسي قرار مي دهد.

منابع انساني در سازمان‌هايي كه به دورانديشي شهره‌اند از جايگاه رفيعي برخوردار است. در انديشه مديران اين سازمانها، نيروي انساني، دارايي راهبردي سازمان محسوب مي‌شود و از اين رو، توجه مديريت را سخت به خود معطوف كرده است. ديدگاه مديران اين نوع سازمانها كه آينده را نيز از آن خود ساخته‌اند، نسبت به مخارج امور كاركنان، ديدگاه هزينه‌اي نيست، بلكه سرمايه‌اي و آن هم از نوع سرمايه‌گذاري راهبردي است. بنابراين مي‌توان انتظار داشت كاركنان اينگونه سازمانها براي حركتهاي خلاق و دانش محور پرورش يابند.


ادامه مطلب اینجاستا...

لينك مطلب نوشته شده توسط:مهران در:3:27

:: جلب رضایت مشتری

     

خلاصه : بازارياب بايد بازاري را انتخاب كند كه بتواند نيازهاي آن را به بهترين شكل تامين نمايد. از سوي ديگر، بازارياب ميتواند كالاهايي را توليد و به اين بازار عرضه كند كه موجب افزايش ارزش مورد نظر مشتري گردد ، كه فروش شركت بالا ميرود.

 

هدف بازارياب اين است كه جذابيتها و نيازهاي بازارهاي خاص را درك و بازاري را انتخاب كند كه بتواند نيازهاي آن را به بهترين شكل تامين نمايد. از سوي ديگر، بازارياب ميتواند محصولات و كالاهايي را توليد و به اين بازار عرضه كند كه موجب افزايش ارزش مورد نظر مشتري گردد و او را ارضا كند، كه در نتيجه فروش شركت بالا ميرود و سود به دست ميآيد.


ادامه مطلب اینجاستا...

لينك مطلب نوشته شده توسط:مهران در:3:23

:: مطالب پيـشيـن

Ads by Ydc.ir