تبليغاتX
مدیریت نوین - داستان های کوتاه ( قسمت هجدهم) عشق برای تمام عمر
پیام مدیر

با ما به نت وصل شو ايميل به مدير وبلاگ* اضافه کردن به ليست علاقه مندي ها!


با سلام به شما بازديد كننده گرامي! از اینکه به این وبلاگ آمدین از شما سپاسگذاریم. شما در اینجا مطالبی را در مورد مدیریت بازاریابی،اقتصاد تجارت مقالات مدیریت،ترفندهای کامپیوتر،داستان های جالب و خواندنی را خواهید یافت. اميدواريم در اين سايت دقايق خوشي را سپري نماييد.
براي تبادل لينک ابتدا لينک ما را در سايت و يا وبلاگتون قرار دهيد،سپس از طريق قسمت نظرات به ما خبر بدهيد تا ما هم متقابلا اين كار را انجام دهيم.
مدیریت وبلاگ : مهران !

در گذر زمان
میرزا بنویس وبلاگ
بروبچ
خبرنامه





Powered by WebGozar

پیام نگار
انباری
:: داستان های کوتاه ( قسمت هجدهم) عشق برای تمام عمر

عشق برای تمام عمر

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیلش را پرسیدند.

پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است...!

 

لينك مطلب نوشته شده توسط:مهران در:16:28

:: مطالب پيـشيـن

Ads by Ydc.ir